پژوهش محسن داداش پور باکر

﷽ ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ𖣔❅ 🇮🇷 𖣔༅═─ پژوهش،خوانش اسناد

تبلیغات تبلیغات

📜داستان انتر پادشاه

📜#انتر_پادشاه گفت: من می رم، یه شرط داره! گفت: چه شرطی؟ گفت: مقداری عسل وردار و تو یه سفره نون برام بذار، آماده کن تا من برم جنگل هیمه جمع کنم. گفت: باشه! ✍او رفت جنگل هیمه ی زیادی جمع کرد و بعد سفره را باز کرد تا نون و عسل بخورد. کور مهاز ۴ (kur məhâz) زیادی جمع شدند. او یه جا سه تا کور مهاز را کشت. خوشحال شد و آره من عجب پهلوونی ام که سه تا جاندار را یه جا کشتم! اومد خونه، دید دو سه نفر تو خونه شون هستند، به زنش گفت: من آدم الکی ای نیستم، یه پهلوونم!
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آخرین مطالب این وبلاگ

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها